تبليغاتX
راهی میان شب

راهی میان شب
 
قالب وبلاگ

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

مادر تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج ومحنت را پوشیدی اینک حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش مادرم در گرامی داشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما بر آسمان پر مهرت می آویزیم روزت مبارک

ولادت با سعادت فخر کائنات  ریحانه دلها فاطمه زهرا (س) و روز مادر وهفته بزرگداشت مقام زن مبارک باد.

[ 91/02/21 ] [ 21:29 ] [ وجیهه ]
چه بگویم که خود ناگفته پیداست
[ 90/07/26 ] [ 22:58 ] [ وجیهه ]
دلم میخواد برم بیرون یه جایی که فقط بوی طبیعت باشه..! بوی خاک..! بوی درخت ..! صدای آب..! صدای پرنده..! دلم میخواد فقط به آسمون نگاه کنم... صدای آب و گوش بدم...تو تاریکی قدم بزنم... چقدر دلم واسه بی خیالیام تنگ شده!!!!!!!!
[ 90/06/07 ] [ 17:24 ] [ وجیهه ]

گفتم دلُ دین بر سر کارت کردم

هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا، تو که باشی که کنی یا نکنی

آن من بودم که بی قرارت کردم!

آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند؟

فرزندُ عیالُ خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی، هر دو جهانش بدهی

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟

ای در دل من میلُ تمنا، همه تو!

واندر سر من مایه ی سودا، همه تو!

هر چند به روی کار در مینگرم

امروز همه توییُ فردا همه تو!

 

خواجه عبداله انصاری

[ 90/05/17 ] [ 14:54 ] [ وجیهه ]

خدایا اگر به یاد آورم که در گذشته چگونه از من مراقبت کردی

در زمان حال به تو توکل می کنم و

می دانم، سپردن آینده به دستان توانای تو، بسیار اسان است.

امروز همان فردایی است که دیروز در باره آن نگران بودم

[ 90/05/17 ] [ 14:46 ] [ وجیهه ]
لطفاً چراغ بیاورید! می خواهم این راه را روشن سفر کنم و هرازگاهی، در پناه نور اردو بزنم. می خواهم چشم هایم را در طیفی زلال بشویم و به راه بیفتم.

باید به روزهایی شفاف برسم و به شب هایی که در جذبه متبرک ترین ماه، غوطه ورند!

می خواهم نور را در سی جام متوالی، بنوشم تا از حرف های ساده و بی تکلف سرشار شوم.

[ 90/05/04 ] [ 19:47 ] [ وجیهه ]
سبزترین فصل نیایش در راه است و دست ها چقدر مناسب رویشند!

درهای سَحَرهای رحمت، گشوده خواهد شد و چشم ها چقدر برازنده اشک ریزی اند!

باید از هم اکنون، روزها را به مستانگی شب های قدر نوید داد.
موسم خانه تکانی است. بیاورید تیرگی ها را تا با زمزم نیایش، شسته شوند.

فصل «الغوث»های حماسه آفرین روبه روی لشکر مکّار شیطان است.

شب های «افتتاح»، روشن ترین ساعات روح ماست که در آن، به رویداد شفاف تقوا برسیم.

از هم اکنون، سجاده ها عطر رمضان را می شنوند.

اینک، طلیعه پرارزش تقرب را دریاب و بر این هدیه آسمانی درود بفرست و بر خوانِ «رمضان» بنشین.
[ 90/05/04 ] [ 19:44 ] [ وجیهه ]
وقتی با خدا گل یا پوچ بازی میکنی نترس! چون خدا همیشه دستاش پره

[ 90/03/05 ] [ 14:56 ] [ وجیهه ]
اهالی يك دهكده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا كنند. در روز موعود، تنها يك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعنی ايمان...
[ 89/12/10 ] [ 13:2 ] [ وجیهه ]

آدم‌هاى بزرگ درباره ايده‌ها سخن مى‌گويند
آدم‌هاى متوسط درباره چيزها سخن مى‌گويند
آدم‌هاى كوچك پشت سر ديگران سخن مى‌گويند

آدم‌هاى بزرگ درد ديگران را دارند
آدم‌هاى متوسط درد خودشان را دارند
آدم‌هاى كوچك بى‌دردند
 
آدم‌هاى بزرگ عظمت ديگران را مى‌بينند
آدم‌هاى متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم‌هاى كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مى‌بينند
 
آدم‌هاى بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند
آدم‌هاى متوسط به دنبال كسب دانش هستند
آدم‌هاى كوچك به دنبال كسب سواد هستند
 
آدم‌هاى بزرگ به دنبال طرح پرسش‌هاى بى‌پاسخ هستند
آدم‌هاى متوسط پرسش‌هائى مى‌پرسند كه پاسخ دارد
آدم‌هاى كوچك مى‌پندارند پاسخ همه پرسش‌ها را مى‌دانند
 
آدم‌هاى بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم‌هاى متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم‌هاى كوچك مسئله ندارند
 
آدم‌هاى بزرگ سكوت را براى سخن گفتن برمى‌گزينند
آدم‌هاى متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مى‌دهند
آدم‌هاى كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مى‌گيرند

[ 89/10/20 ] [ 16:14 ] [ وجیهه ]
گفتنی ها کم نیست ومن وتو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین در هم وبرهم گفتیم

دیدنی ها کم نیست من وتو کم دیدیم بی سبب از پائیز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

[ 89/10/13 ] [ 18:26 ] [ وجیهه ]
هرکس مرا بشناسد او را برای کارهای پسندیده برگزینم
هرکس مرا دوست بدارد او را (به بلا) مبتلا کنم
هر آنکه من دوستش بدارم او را میکشم
هرکس را من بکشم بر من خونبهایی دارد
وصال خود را خونبهایش قرار میدهم

مستدرک الوسائل.ج 18،ص 419
[ 89/09/20 ] [ 15:10 ] [ وجیهه ]
کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچ

کس به خانه اش نمی رسد..


[ 89/09/13 ] [ 23:7 ] [ وجیهه ]
کاش کمتر یادم تو را فراموش می شد! دلم می خواست تا هر روز آنگاه که با پرتو شرقی خورشید از خواب برمی خیزم و هر شب که با جستجوی ستاره ای در دل آسمان لخت بی ستاره به خواب می روم نام تو را بر زبانم می بردم و با یاد تو روزم را آغاز و شبم را پایان می دادم ... دلم می خواست تا مثل آن روز که دلم برایت پر کشید و قلبم سرشار از سپاس شد ....هر لحظه دلم برایت پر می کشید و هر آن قلبم سرشار از سپاس می بود . دلم همه این لحظه های ناب را از تو طلب می کند . از تو که همه چیزی ... از تو که بی آنکه بگویم می دانی ... از تو که از شور نفسهایم کلمات دلم را می شنوی ... اما  با همه اینها من هم دلم می خواهد بگویم . چون زیباست برای چون تویی گفتن ...
[ 89/09/02 ] [ 0:12 ] [ وجیهه ]
به کعبه گفتم تواز خاک ومن از خاک چرا باید دورت بگردم 

بگفت توبا پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا دورت بگردم

[ 89/08/21 ] [ 13:38 ] [ وجیهه ]
می خوام دیگه رها بشم
ساده و بی ریا بشم
زمینمو شخم بزنم
نه بد بشم نه خوب بشم... نمی دونم چرخ فلک کدوم وره از این وره یا از اون وره!!!
هر طرف که چرخیدیم دیدیم بی فایده است.
یه چیز و ولی خوب فهمیدم که تو این دنیا باید کوه باشی نه شیشه، چون زود می شکنی.از یه چیز کوه خیلی خوشم می یاد اونم اینه که تو کوه هر چیو صدا بزنی همون و می شنوی.رسم قشنگیه هر چند که کاملا باهاش مخالفم اما دلیل سربلندی کوه همینه. یه چیز دیگه هم که کوه داره اینه که هیچ کس براحتی نمی تونه توی دلش و ییینه، دیدنش همون قدر که سخته، آسونه.بی خیال.
نمی دونم چرا یهو این قدر تغییر کردم که حتی چیزایی رو که قبول ندارم رو هم پذیرفتم. کم کم دارم خیلی عوض می شم اما
عهد ما با تو نه عهدی است که تغیر بپذیرد
بوستانی است که ویران نکند باد خزانش
[ 89/08/10 ] [ 18:56 ] [ وجیهه ]
آخرِ هر چیزی خوب میشه ، اگه خوب نشد بدون هنوز آخرش نرسیده  یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان است.
[ 89/08/03 ] [ 9:26 ] [ وجیهه ]

 

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."

                                                                                                          

[ 89/07/28 ] [ 23:10 ] [ وجیهه ]

خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید :

همان لحظه ای که تصور میکنی به آخر دنیا رسیده ای ؛ درست در نقطه آغاز هستی.

[ 89/07/27 ] [ 22:37 ] [ وجیهه ]
برای گرفتن کتاب های شهید مطهری به ادامه مطلب بروید:


ادامه مطلب
[ 89/07/14 ] [ 14:43 ] [ وجیهه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

امکانات وب